تبليغاتX
صومعه
 
 
   
 
  اگه کسی دوست داره جای من بنویسه بگه تا یوزر و شماره کاربری رو براش بفرستم  
 
 |    نوشته شده توسط شاندل
 
 
   
 
  تفريح بكن يعني خود را فراموش كن و از حدود خود خارج شو.

لذت گردش و مسافرت و خواندن كتاب و شنيدن موسيقي در اين  است كه شما به طور موقت از حدود خود خارج ميشويد و خود را فراموش مي نماييد.

اينك مي خواهيم بدانيم بعد از مرگ كه به قول خودمان زندگي جاودان خواهيم يافت از گردش جهان لذت مي بريم و آيا حاضريم ميليون ها سال در كهكشان هاي بزرگ و كوچك مسافرت نماييم و اوضاع جهان را ديده، تفريح نماييم؟

ليكن بايد توجه كرد كه ديدن مناظر و مسافرت از آن جهت به ما لذت مي دهد كه داراري جسم هستيم و چون در آن جهان  فاقد جسم مي باشيم از مسافرت و ديدن مناظر مختلف لذت نمي بريم براي اينكه تمام اين لذتها ناشي از جسم است.

ممكن اسن بگوييم در آن جهان براي خود تفريحات روحي درست ميكنيم. ولي تفريحات روحي يعني چه؟

و تا كنون كدام تفريح روحي را پيدا كرده ايم كه مربوط به جسم و تفريح جسمي نباشد كه ما آن را تفسير كرده، نامش را تفريح روحي گذاشته ايم؟

خالص ترين تفريخ ما كه كمتر به جسم مربوط مي باشد كتاب خواندن و استماع آنگ هاي موسيقي است و تازه اين دو هم تفريح جسمي مي باشد زيرا عوامل متشكله اين تفريح ، كلماتي است كه در كتاب درج مي شود و آهنگ هايي است كه از سيم اهتزاز مي نمايد و اين كلمات مظهر زندگي عمومي و خصوصي ما ميباشد و آن  اهتزازات هم خاطره هاي جسماني را به ياد مي آورد.

ما تا كنون به هيچ وجه نتوانسته ايم يك تفريح روحي را در نظر مجسم نماييم كه مربوط به جسم نباشد و از آن خارج نگردد.

آري، ما در ديگر هيچ نوع تفريح نخواهيم داشت زيرا در زندگي عمومي جهان شزكت داريم و جهان هم هرگز تفريح ندارد.

جهان يا خدا و يا هركس ديگر، اگر تفريح داشت لازمه اش اين بود كه خود را فراموش نماييد و اگر خود را فراموش ميكرد ديگر خدا نبود زيرا هستي خود را فراموش مي نمود و " نيست" ميشد كه امكان پذير نيست.

 
 
 |    نوشته شده توسط شاندل
 
 
   
 
  من در همه زندگي جز نثر و شعر،

سرمايه اي و اندوخته اي ندارم.

وارث نثرهايم مردمند

كه هميشه دوستشان داشته ام

و وارث شعرهايم روح اين صومعه است

كه مرا دوست مي دارد.

نثرها را براي مردم گفته ام ، از مردم است.

و شعرها را در اين صومعه سروده ام،

و از روح اسرار آميز و لطيف صومعه است.

نثرهايم در سينه مردم خواهد ماند،

و شعرهايم در دل صومعه هرگز فراموش نخواهد شد.

و من كه در زندگي جز نثر و شعر نيندوختم،

اين چنين جاوداني خواهم گشت.

پس چرا از مزگ بترسم؟

 
 
 |    نوشته شده توسط شاندل
 
 
   
 
  تصور كنيد كه من و شما امروز سوار موشكي شديم و چند مسافرت به كره مريخ و مشتري و زحل و غيره كرديم و در آن جا با موجوداتي برخورديم كه در اختراعات و اكتشافات مثل ما بودند و يا از ما جلوتر رفته باشند، تازه از مسافرت خود بيش از يك مسافرت با امريكا يا قطب شمال نتيجه نگرفته ايم.

ديدن مناظر مختلف و مشاهده اختراعات عظيم هيچ تاثيري در اخلاق و احساسات ما ندارد و به هيچ وجه نظريه ما را نسبت به نيك و بد و عدل و ظلم و علت ايجاد جهان و پايان آن تغيير نمي دهد.

همواره بايد اين نكته را دانست كه وقتي بشر به راستي ترقي كرده كه نظريات جديدي در خصوص نيك و بد و عدل و ظلم و علت ايجاد جهان و پايان آن برايش پيدا شود وگرنه صدها هزار اختراع در فيزيك و شيمي و مكانيك و غيره را نمي توان ترقي حقيقي انسان ناميد.

 
 
 |    نوشته شده توسط شاندل
 
 
   
 
  من اكنون احساس مي كنم،

بر تل خاكستري از همه ي اآتش ها و اميدها و خواستن هايم،

تنها مانده ام.

و گرداگرد زمين خلوت را مينگرم.

و اعماق آسمان ساكت را مينگرم.

و خود را مينگرم.

و در اين نگريستن هاي همه دردناك و همه تلخ،

اين سوال همواره در پيش نظرم پديدار است،

و هر لحظه صريح و كوبنده تر،

كه تو اين جا چه ميكني؟

امروز به خودم گفتم:

من احساس ميكنم،

كه نشسته زمان را مي نگرم كه مي گذرد.

همين و همين.

 
 
 |    نوشته شده توسط شاندل
 
 
   
 
  سیصد سال پیش از این، جهان بی پایان از حدود عالم شمسی ما تجاوز نمی کرد ولی امروزه میلیاردها مرتبه بزرگتر شده و نور بعضی از ستارگان چندین میلیون سال در فضا حرکت میکند تا به چشم ما برسد.

ولی با این وصف نمی توانیم تصور کنیم که جهان بی پایان چگونه چیزی است.

یگانه چیزی که از بی  پایان بودن جهان در مغز ما می گنجد این است که خط مستقیمی را به نظر درآوریم که نه آغاز و نه انجام داشته باشد ولی ما میدانیم که دنیا یک خط مستقیم نیست بلکه وسعتی است که اگر از هر طرق آن بروید بی پایان خواهد بود.

شما نمی توانید بگویید که دنیا دایره و مکعب یا مخروط است زیرا به محض اینکه این کلمات را به زبان راندید لازم می شود که دایره یا مکعب و یا مخروط حدودی داشته باشد در صورتی که دنیا بی پایان است یعنی به هیچ خط و دیواری محدود نمی شود و اگر آن طرف دیوار جهان چیزی بود باز همان جهان می شد.

 
 
 |    نوشته شده توسط شاندل
 
 
   
 
  برای چه ما را مجبور می نمایند که از کودکی تا سالخوردگی تغییری در عقیده خود نسبت به خدا ندهیم و همان افسانه هایی را که در دوره کودکی راجع به خدا شنیده ایم تا موقع مرگ حفظ نماییم و به آنها ایمان داشته باشیم و با ایینکه خودمان در طی عمر تغییر می کنیم و تصورات دوران سالخوردگی ما شباهتی به تصورات دوران کودکی ما ندارد، با این وصف عقیده عقیده  نسبت به خدا را نظیر زمان کودکی حفظ کنیم؟

و حال آنکه خوب مشاهده میکنیم که در طی عمر جهان حتی خود خداوند نقشه کار خود را مکرر تغییر داده و حک و اصلاح کرده و نمونه این حک و اصلاح، تاریخ  جانوران کره خاک است.

چندین میلیون سال قبل از این در باطلاق های زمین جانوران مهیبی زندگی میکردند که طول قامت آنها از چهل متر تجاوز میکرد و وقتی که روی دو پا می ایستادند سرشان از یک عمارت چهار طبقه تجاوز می نومد.

ولی خداوند تمام آنها را معدوم کرد و جانوران دیگری بوجود آورد تا امروز که مورچه و موریانه را باهوش ترین جانوران کره خاکی کرده است.

اندرز من به شما این است حالا که حتی خداوند به ذاته در نقشه های خود تغییرات داده است شما هم قائل به تغییر باشید و خدا را فقط از روی افسانه های کودکانه نپرستید بلکه چون نیروی اندیشیدن در شما زیاد شده است سعی کنید که از روی اندیشه خود خدا را بپرستید.

 
 
 |    نوشته شده توسط شاندل
 
 
   
 
  از میلیاردها نطفه که از بدن شما خارج می شود زوجه شما جز چند تا نمی پذیرد. و سپس این چند نطفه مبدل بع انسان میشود و در صورتی که بقیه از بین رفته اند و شما هیچ تاثر و اضطرابی ندارید که چرا نطفه های دیگر مبدل به انسان نشده است.

در هر پنجاه یا صد سال صدها هزار میلیارد نطقه دیگر که همگی جان داشته اند و می توانستند انسان شوند بدون اینکه اثری از خود باقی بگذارند از این جهان می روند و هیچ کس هم متاثر و مشوش نمی شود.

شما می دانید که این نطفه ها باالقوه انسان بوده اند منتهی به قول ما شانس آنها مساعدت نکرد که به صورت ما درآیند، همانگونه که شانس شما مساعدت نکرد که مبدل به کره مشتری شوید و به اندازه او عمر کنید.

آیا این موجودات که باالقوه انسان بوده اند زندگی فکری و معنوی داشته اند؟ . اگر نداشته اند چگونه باالقوه انسان بوده اند؟

و یا بعد از این که مردند و مبدل به انسان نشدند در اوضاع دنیا تغییری حاصل گردید و به عبارت دیگر آیا جای آنها خالی ماند و کاری که بایستی انجام دهند متوقف گردید؟

آیا وجود من زاید بود یا لازم؟ یعنی اگر بوجود نمی آمدم جای من خالی میماند و سوراخی در جهان ایجاد میشد یا حالا که بوجود آمده ام وصله ناجوری می باشم و سربار جهان شده ام؟

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاندل
 
 
   
 
  حرف ها بر سر دلم عقده کرده است.

شش روز است که نگذاشته اند که حرف بزنم.

می خواهم گوشه ای بنشینم  و کمی تنها باشم 

حرف بزنم بنویسم بگویم

انگشت هایم خمیازه می کشند.

باید بنویسم.

این حرف ها را نمی شود تحمل کرد.

بیش تر از این در دل نگه داشت

ورم می کند و رنجم میدهد

می روم.

کجا بروم؟

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاندل
 
 
   
 
  چراغ هاي كوچه پرپر گشتتند.

سپيده پنجره را شست.

نسيم سرد برخاست.

آه، صبح شد.

شب رفت و ديشب شد.

فردا آمد و امروز شد.




 
 
 |    نوشته شده توسط شاندل
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue ه Medium Blog - Digital Media World Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, Template Design Workshop, Template Design Workshop, Template Design Workshop, Template Design Workshop, Template Design Workshop,

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , Web Designing Department - Multimedia Design Group , Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , - Blog - Multimedia Design Group ,

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

ن